عید دیدنی
سلام عشقم،نفسم،عمرم، عیدت مبارک زندگی،سال92 سال زمینی شدن توست تو تموم نفسهای منی،تو..زندگیه مامانی،تو داروندار مامانی، تو با تکونات به مامانی عمر دوباره میدی،تو تموم رویاهای مامانی... عسلم،شیرینم،کی بشه بیای تا من تورو بخورمت چون جیگری،خومزه ی من! پسر گلم،نمیدونی چه سفره هفت سینی درست کردم،خعلی ناناسه، تموم قشنگیش به اون تخم مرغ رنگیهاست که امسال شده 3تا و اون 3تا ماهی گلی! توت فرنگیه من،امسال همه بامن در مورد تو حرف میزدن،حتی زنعموهای بابایی نمیدونستن شما پسملی یا دخمل!! و منم با افتخار میگفتم پســــــــــره قربونش بشم. تو این ایام عیدی تا الان اینقده شیرینی و شکلات خوردم،البته خیلی زیاد هم نه...
سال نومبارک
پسرم لحظه تحویل سال ما دیگه دو نفر نیستیم، خانوادمون حالا شده خانواده،بابا،مامان، و یه پسمل شیرین... عزیز دلم فردا لحظه تحویل سال برامون بهترین لحظه ست،از خدای مهربونم بهترینا رو برات میخوام، از خدای مهربون شادیتو میخوام، میخوام که لبخند همیشه رو لبای قشنگت باشه، پسرم از خدایم میخوام که همیشه حافظت باشه و آرزوم اینه که تو هم همیشه راه خدا رو بری... پسرم لحظه ی تحویل سال برات عمر بابرکت،و تن سالم میخوام تموم دعاهام برای تو گل پسرمه،برای تو و البته بابایه مهربونت . میخوام که هر سال کنار هم ،سال رو با شادی شروع کنیم و تموم کنیم. خدای من ،خدای مهربون من،خدای بزرگ من،ازت سلامتیه خانوادمو...
خدایا همیشه پشت و پناه فرزندم باش
خدایا کمکم کن...............امروز بدترین روز زندگیم بود........ پسرم انشالله هیچ مشکلی برات پیش نیاد وگرنه من میمیرم. الهی من بمیرم اگه کمی حتی ذره ای تورو اذیت کرده باشمچشام داره کوور میشه مامانی،بس که گریه کردم. حالم خرابه خرااااااااااااب. پسرم من همیشه نگرونتم و الانم منتظر تکونهاتم تکونهای قوی و محکمت،اگه مامانو دوس داری،که میدونم داری تکون بخور وگرنه دلم میترکه. دیگه به خودم و خدای خودم قول میدم بیشتر ازین مراقبت باشم. فقط منو ببخش. ساعت2آرایشگاه وقت گرفته بودم و اونجا با چندتا از دوستام در مورد ترکهای بارد اری و ...صحبت میکردیم،خدا خواست تا بحث به اینجا کشیده بشه . دوستم گفت چی میزنی به بدنت ؟منم گفتم ق...
22هفته گی
سلام گلم.خیلی دلتنگ خونت شدم برا همین اومدم یه سر به خونت بزنم.و یکی دو خطی برات بنویسم. امروز داشتم دقیق حساب میکردم که چند هفته هستی، 22هفته گیت مبارک نفسم.البته داره سن شما تغییر میکنه؛همینطور تاریخ زایمانم منکه از خدامه زودتر شما بیای تو آغوشم ولی سالم و سلامت، عزیز دلم داریم برای عید آماده میشیم.امروز داشتم وسایل سفره هفت سینو آماده میکردم ،دلم امسال یه سفره ساده میخواد برای همین میخوام خیلی نقلی درست کنم ،تخم مرغ رنگی های پارسالو برداشتم با این تفاوت که امسال یه گوگولی هم بهش اضافه میشه اونم پسر نازمه.همینطور ماهی گلی ،امسال سه تا میشه به نیت من و بابایی و شما جوجه کوچولو. حتما درستشون کردم عکسشو برات میذارم نفس. ...
شیرینی خامه ای ، تقدیم به امیر رضاجون
این پست بدون اجازه صاحب وبگاه ارسال شده است ... امیر رضا جون شنیدم خیلی شیرینی خامه ای دوست داری و منم ازت دورم اینا رو از راه دور تقدیمت می کنم. لطفا دلتون آب نره فرستده: دایی حامد ...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
16:13
شیرینی خوردن موش موشیه من
سلام ماهکـــــم؛خوبی گل پســرم؟ ماشالله هرچه بیشتر میگذره فعالیتت هم بیشتر میشه.امروز فک کنم شما ورزش میکردی آره پــسرم؟آخه از دیشب تا همین الان فقط داری منو عاشقتر میکنی.اونم با حرکاتت دیشب مامانیه سنگین خوابت با یه حس خاص از خواب بیدار شد،احساس کردم داری به آرومی تکون میخوری،یه جوره خاص بود نمیشه تعریف کرد،بعد که من بیدار شدم و دستمو گذاشتم رو شکمم متوجه شدم که سمت راست شکمم خیلی سفت شده،مطمئنم که تو اونجا بودی،آخه سمت چپ شکمم خیلی معمولی بود ولی سمت راست خیلی سفت بود اصلا تا حالا اینجوری نشده بودم.و صبح هم کلا تکون میخوردی،البته وقتی فعالیت داشتم تکونات قطع میشد ولی وقتی آروم بودم خیلی تکون میخوردی،مثلا موقع ظرف شستن.امروزو تا ساع...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
0:25
20هفته و یک روزگی
سلام پسر درس خونم . خوبی مامانی ؟ چه خبرا ؟؟ آذوقه به موقع بهت میرسه ؟ اذیت که نمیشی ؟؟ اون تو هوا چجوریهگرمه یا سرد ؟ گل پسری امروزم با هم رفتیم دانشکاه و اومدیم خونه و مثه همیشه . اما اتفاق جالب این بود که شما امروز خیلی ناز تکون میخوردی ... با ریتم ، برام جالب بود تا حالا اینطوری تکون نخورده بودی . البته من احساس کردم داری با انگشتای ناز و کوچولوت شمک مامانی رو فشار میدی . اتفاق جالب دیگه این بود که تو دانشگاه یکی از بچه های ترم بالایی که باهاش دوست بودم ، به من گفت : عاطفه جون یه چیزی بگم ناراحت نشی ، تو به این خوشتیپی و کمر باریکی چرا داری شکم میاری ؟ حیفه مراقب باش . همیشه من از تیپ و اندامت پیش دوستام ...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
19:10
عکـس
سلام گل پسرم.بلاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و میخوام عکسای سونو و لباسای شما رو بذارم.انشالله تنت کردی دوباره عکس میگیرم. سلام گل پسرم.بلاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و میخوام عکسای سونو و لباسای شما رو بذارم. این عکس سونوی شما در تاریخ29/11/91 این هم که معلومه ،چهره ی نازته از نزدیکتر،ماشالله مثل قرص ماهه .18هفته و 1روزه که تو دنیای جنینی هستی! این ماشین خوشگلو دایی حامد خریده با یه عالم کتاب داستان و پازل این سه تا رو هم من برای تو گلم خریدم.البته اینجا نمیدونستم شما دخملی یا پسمل.عاشق پاپوش ها هستم.توپات کنی واقعا زیبا میشه این ...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
11:51
بدون عنوان
سلام پسر نازم.اولین جلسه ی ترم دوم دانشگاهو باهم رفتیم.ساعت2/30کلاس داشتم.جالبه که از صبح اصلا تکون نخورده بودی ..ولی همزمان با شروع درس آمار اینقد شیطنت کردی که حد نداشت.منم هیچی از آمار نفهمیدم،فقط تکونای نازتو احساس میکردم و یه حس ناز تو وجودم داشت منو قلقلک میکرد،اونم فوران حس مادری بود جیگر . قند عسلم.سر کلاس باید تموم حواست به درس باشه،میشه بگی چرا اینقد وروجک بازی در میاوردی؟ ولی کلاس بعدی خیلی خیلی اذیت شدم،کمر و باسنم خیلی درد گرفته بود .آخه زیاد نشسته بودم،ودوس داشتم ایستاده به درس گوش بدم...بدتر از همه این بود که وسط درس یهو گرسنم شد...منم که نمیذارم خدایی نکرده شما گرسنه بمونی مجبور شدم از تو کیفم آرومکی چیزی بردا...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
0:36






